aufhelfen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌhɛlfn̩/
Worttrennung: auf·hel·fen
فعل

از زمین بلند کردن, دستگیری کردن

Bedeutungen

1 Dativ (+ auf die Beine)

کمک به کسی که افتاده است تا دوباره روی پاهای خود بایستد.

  • Er half der alten Dame nach ihrem Sturz wieder auf die Beine.او به خانم مسن کمک کرد تا پس از افتادن دوباره روی پاهایش بایستد.
  • Sie half ihm auf, als er hingefallen war.او به او کمک کرد تا بلند شود وقتی افتاده بود.
2 Dativ (jemandem / einer Sache)

حمایت از کسی برای خروج از موقعیت بحرانی (مفهوم استعاری).

  • Die Regierung versucht, der Wirtschaft wieder aufzuhelfen.دولت سعی می‌کند به اقتصاد دوباره کمک کند.
  • Nach dem Verlust seines Jobs halfen ihm seine Freunde finanziell auf.پس از دست دادن شغلش، دوستانش از نظر مالی به او کمک کردند.