hüpfen
جست و خیز کردن، بالا و پایین پریدن
Beispiele
- Die Kinder ''hüpfen'' unerlaubterweise auf dem Sofa herum.بچهها بدون اجازه روی مبل جست و خیز میکنند.
- Lisa kann nicht auf einem Bein ''hüpfen.لیزا نمیتواند روی یک پا جست و خیز کند.
- Als ich diese Woche den neuen Palm Pre in die Hände bekam, fiel mir ein, was man sich über Pinguine erzählt: Sie sollen beim Fischefangen extrem vorsichtig sein, angeblich ''hüpft'' keiner freiwillig als Erster ins Wasser.وقتی این هفته پالم پری جدید را به دست گرفتم، یادم افتاد که درباره پنگوئنها چه میگویند: آنها هنگام صید ماهی بسیار محتاط هستند، ظاهراً هیچکس داوطلبانه اول به آب نمیپرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با حرکات کوتاه و سریع پاها از زمین بلند شدن و دوباره فرود آمدن؛ جست و خیز کردن، پریدن.
- Die Kinder hüpfen vor Freude im Garten.بچهها از خوشحالی در باغ جست و خیز میکنند.
- Er hüpfte auf einem Bein über die Straße.او روی یک پا از خیابان پرید.