habhaft
به دست آورده، در اختیار
Bedeutungen
1
چیزی را به دست آوردن یا در اختیار گرفتن، اغلب پس از تلاش.
- Nach langer Suche wurde er endlich der gesuchten Informationen habhaft.پس از جستجوی طولانی، او سرانجام به اطلاعات مورد نظر دست یافت.
- Sie versuchte, des Täters habhaft zu werden, aber er entkam.او سعی کرد مجرم را دستگیر کند، اما او فرار کرد.
- Der Detektiv wurde des Verdächtigen habhaft.کارآگاه مظنون را دستگیر کرد.