haben

Aussprache: /ˈhaːbn̩/
Wortzerlegung: ha·ben
فعل

داشتن

Beispiele

  • Er ''hat'' es in der Schule gelernt.او آن را در مدرسه یاد گرفته است.
  • Ich ''hab’'' mein Herz in Heidelberg verloren“ (ein Volkslied)من قلبم را در هایدلبرگ جا گذاشتم» (یک ترانه محلی)
  • Ich ''habe'' ein Haus.من یک خانه دارم.
  • Ich ''habe'' ein Auto, eine Frau und zwei Kinder.من یک خانه، یک همسر و دو فرزند دارم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

داشتن (مالکیت چیزی)

  • Ich habe ein Auto.من یک ماشین دارم.
  • Sie hat zwei Brüder.او دو برادر دارد.
2 mit Partizip II

به عنوان فعل کمکی برای ساخت زمان‌های گذشته (ماضی نقلی)

  • Ich habe gegessen.من غذا خورده‌ام.
  • Wir haben viel gelernt.ما زیاد یاد گرفته‌ایم.
3 Akkusativ

داشتن (بیماری، احساس، وقت)

  • Er hat Fieber.او تب دارد.
  • Ich habe keine Zeit.من وقت ندارم.