haben
داشتن
Beispiele
- Er ''hat'' es in der Schule gelernt.او آن را در مدرسه یاد گرفته است.
- Ich ''hab’'' mein Herz in Heidelberg verloren“ (ein Volkslied)من قلبم را در هایدلبرگ جا گذاشتم» (یک ترانه محلی)
- Ich ''habe'' ein Haus.من یک خانه دارم.
- Ich ''habe'' ein Auto, eine Frau und zwei Kinder.من یک خانه، یک همسر و دو فرزند دارم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
داشتن (مالکیت چیزی)
- Ich habe ein Auto.من یک ماشین دارم.
- Sie hat zwei Brüder.او دو برادر دارد.
2
mit Partizip II
به عنوان فعل کمکی برای ساخت زمانهای گذشته (ماضی نقلی)
- Ich habe gegessen.من غذا خوردهام.
- Wir haben viel gelernt.ما زیاد یاد گرفتهایم.
3
Akkusativ
داشتن (بیماری، احساس، وقت)
- Er hat Fieber.او تب دارد.
- Ich habe keine Zeit.من وقت ندارم.