aufhacken
از جا کندن، شکافتن، با کلنگ کندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas aufhacken)
چیزی را با ضربات محکم (معمولاً با تبر یا ابزار مشابه) به قطعات کوچکتر تقسیم کردن یا باز کردن.
- Der Holzfäller hackte den Baumstamm auf.هیزمشکن کنده درخت را شکافت.
- Mit einer Spitzhacke wurde der gefrorene Boden aufgehackt.زمین یخزده با کلنگ شکافته شد.
2
Akkusativ (etwas aufhacken)
چیزی را با خشونت یا زور باز کردن/شکستن (مجازی).
- Sie hackte die verschlossene Tür auf.او با زور در قفل شده را باز کرد.
- Er versuchte, die alte Truhe aufzuhacken.او سعی کرد صندوقچه قدیمی را با زور باز کند.