entzweihacken
از وسط دو نیم کردن (با تبر و غیره)، شکافتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas entzweihacken)
چیزی را با ضربه زدن (معمولاً با تبر یا ابزار مشابه) به دو نیم تقسیم کردن.
- Er hat den Baumstamm entzweigehackt.او کنده درخت را از وسط دو نیم کرد.
- Mit einem kräftigen Schlag wurde das Holz entzweigehackt.با یک ضربه قوی، چوب از وسط شکافته شد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas entzweihacken)
چیزی را به طور کامل از بین بردن یا نابود کردن (به صورت مجازی).
- Seine Pläne wurden völlig entzweigehackt.برنامههای او کاملاً نابود شد.
- Die Krise hat die Wirtschaft entzweigehackt.بحران اقتصاد را کاملاً از بین برد.