herumhacken
انتقاد کردن، ایراد گرفتن، کندن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas herumhacken)
به شدت از کسی یا چیزی انتقاد کردن، ایراد گرفتن، سرزنش کردن
- Hör auf, ständig auf meiner Arbeit herumzuhacken!بس کن، مدام از کار من ایراد نگیر!
- Der Chef hackte auf den Fehlern des Mitarbeiters herum.رئیس از اشتباهات کارمند ایراد میگرفت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
با تبر یا ابزار مشابه به اطراف ضربه زدن (معنای تحتاللفظی)
- Der Holzfäller hackte mit seiner Axt in den Baumstamm herum.هیزمشکن با تبرش به کنده درخت ضربه میزد.
- Die Kinder hackten mit kleinen Schaufeln im Sand herum.بچهها با بیلچههای کوچک در شنها ور میرفتند.