umhacken
با کلنگ شخم زدن، با تبر قطع کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umhacken)
زمین را با بیل یا کلنگ زیر و رو کردن، کندن و آماده کردن آن برای کاشت.
- Er hackte den Boden um, um Unkraut zu entfernen.او خاک را زیر و رو کرد تا علفهای هرز را از بین ببرد.
- Wir müssen das Beet umhacken, bevor wir die Rosen pflanzen.ما باید قبل از کاشتن رزها، باغچه را شخم بزنیم.
2
Akkusativ (jemanden / etwas umhacken)
(درخت یا بوته را) با تبر یا ابزار مشابه قطع کردن.
- Der Holzfäller hackte den alten Baum um.هیزمشکن درخت کهنسال را قطع کرد.
- Sie musste den dornigen Strauch umhacken, um Platz zu schaffen.او مجبور شد بوته خاردار را قطع کند تا فضا ایجاد شود.