فعل
خرد کردن، کلنگ زدن، نوک زدن
معانی و تعاریف hacken:
- خرد کردن، ریز ریز کردن (غذا، چوب)
- هک کردن (سیستم کامپیوتری)، نفوذ غیرمجاز
- نوک زدن (پرنده)
جملات نمونه برای hacken:
Gartenarbeit macht müde! Den ganzen Tag ''habe'' ich ''gehackt'' und kann vor Müdigkeit kaum noch stehen.
باغبانی خستهکننده است! تمام روز کلنگ زدم و از خستگی به سختی میتوانم بایستم.
Es soll für den Geschmack besser sein, Basilikum mit der Schere zu zerschneiden als es zu ''hacken.''
گفته میشود برای طعم بهتر، ریحان را با قیچی ببرید تا اینکه آن را خرد کنید.
In München erregen in letzter Zeit Krähen Aufmerksamkeit, die nach Spaziergängern im Park ''hacken.''
در مونیخ اخیراً کلاغهایی توجهها را جلب کردهاند که به عابران در پارک نوک میزنند.