فعل
چسبیدن، مسئول بودن، ضامن بودن
معانی و تعاریف haften:
- چسبیدن، به چیزی متصل بودن
- مسئول بودن، ضامن بودن (از نظر قانونی یا مالی)
- در زندان بودن، محبوس بودن (کمتر رایج، بیشتر 'in Haft sein')
جملات نمونه برای haften:
Die Fußsohlen des Geckos ''haften'' auch an sehr glatten Oberflächen.
کف پاهای گکو حتی به سطوح بسیار صاف نیز میچسبند.
Der Aufkleber haftet gut an der Oberfläche.
برچسب به خوبی به سطح میچسبد.
Schnee haftet an den Ästen der Bäume.
برف به شاخههای درختان میچسبد.