durchhageln
از میان چیزی رد شدن (مانند تگرگ)، رد شدن در امتحان با شکست
Bedeutungen
1
Akkusativ یا بدون مفعول
با شدت زیاد تگرگ باریدن و چیزی را مورد اصابت قرار دادن یا از آن عبور کردن.
- Ein schweres Gewitter hat die ganze Region durchgehagelt.یک طوفان شدید تگرگ تمام منطقه را درنوردید.
- Der Sturm hagelte durch die Bäume und riss viele Blätter ab.طوفان از میان درختان تگرگ بارید و برگهای زیادی را کند.
2
Akkusativ
چیزی را با سختی و تحمل زیاد پشت سر گذاشتن یا تجربه کردن.
- Wir haben die ganze Nacht durchgehagelt, bis der Morgen kam.ما تمام شب را با سختی و تحمل گذراندیم تا صبح شد.
- Er musste eine schwierige Phase in seinem Leben durchhageln.او مجبور شد یک مرحله دشوار را در زندگی خود پشت سر بگذارد.