abhaken
علامت زدن (تیک)، تمام شده تلقی کردن، از سر باز کردن
Beispiele
- Ich ''hake'' die restlichen Listenpunkte ''ab.من بقیه موارد لیست را ''علامت میزنم''.
- Dieses Problemchen haben wir nun ''abgehakt.این مشکل کوچک را اکنون ''تمام شده تلقی کردهایم''.
- Sie ''haken'' ihre Jacken ''ab'' und treten aus der Vorhalle ins Freie.آنها ژاکتهای خود را ''آویزان میکنند'' و از راهرو به بیرون میروند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
علامت زدن (در یک لیست)، تیک زدن
- Ich muss noch ein paar Punkte auf meiner Liste abhaken.من هنوز باید چند مورد را در لیست خود تیک بزنم.
- Hast du alle Aufgaben abgehakt?آیا همه وظایف را تیک زدهای؟
2
Akkusativ
تمام کردن، پشت سر گذاشتن (چیزی، اغلب از نظر ذهنی)
- Diese unangenehme Sache können wir jetzt abhaken.این موضوع ناخوشایند را اکنون میتوانیم پشت سر بگذاریم.
- Er hat die Vergangenheit abgehakt und blickt nach vorn.او گذشته را پشت سر گذاشته و به جلو نگاه میکند.