einhaken
قلاب کردن، درگیر شدن، وارد بحث شدن
Beispiele
- Die Spiralfeder wird gespannt und jedes Ende in die entsprechende Öse ''eingehakt''.فنر مارپیچ کشیده میشود و هر انتها در حلقه مربوطه قلاب میشود.
- Es ist glatt, Oma, komm, ''hak'' dich bei mir ''ein''!صاف است، مادربزرگ، بیا، دستت را به من بده!
- Der Staatsanwalt hat da natürlich sofort ''eingehakt''.دادستان البته بلافاصله وارد بحث شد.
- Wenn ich da mal ''einhaken'' darf: so kann man das nicht stehenlassen.اگر اجازه بدهید وارد بحث شوم: نمیتوان این موضوع را اینگونه رها کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ + in/an + Akkusativ
چیزی را قلاب کردن، درگیر کردن، به هم چفت کردن
- Er hakte den Karabiner in das Seil ein.او کارابین را به طناب قلاب کرد.
- Die beiden Zahnräder haken perfekt ineinander ein.دو چرخدنده کاملاً در هم چفت میشوند.
2
sich
دست در دست هم انداختن، بازو به بازو شدن (انعکاسی)
- Die Freunde hakten sich unter und gingen spazieren.دوستان دست در دست هم انداختند و به پیادهروی رفتند.
- Sie hakte sich bei ihrem Vater ein, als sie die Straße überquerten.او هنگام عبور از خیابان بازو به بازوی پدرش شد.
3
bei + Dativ
(در گفتگو) حرف کسی را قطع کردن، مداخله کردن
- Entschuldigen Sie, wenn ich mich kurz einhake.ببخشید اگر لحظهای حرفتان را قطع میکنم.
- Er hakte immer wieder in die Diskussion ein, um seine Meinung zu äußern.او مدام در بحث مداخله میکرد تا نظرش را بیان کند.