halbbetäubt
نیمهبیهوش، نیمهگیج، نیمهکرخت
Bedeutungen
1
در حالت نیمهبیهوشی یا نیمههوشیاری قرار داشتن، به طوری که واکنشها کند شده و فرد احساس کرختی یا گیجی میکند.
- Nach dem Unfall war er noch halbbetäubt.بعد از تصادف او هنوز نیمهبیهوش بود.
- Die Medikamente machten ihn halbbetäubt und schläfrig.داروها او را نیمهگیج و خوابآلود میکردند.
- Sie fühlte sich nach der langen Reise halbbetäubt.او پس از سفر طولانی احساس کرختی میکرد.