halbbetäubt

Aussprache: /ˈhalpˌbəˈtɔɪ̯pt/
Worttrennung: halb·be·täubt
صفت

نیمه‌بیهوش، نیمه‌گیج، نیمه‌کرخت

Bedeutungen

1

در حالت نیمه‌بیهوشی یا نیمه‌هوشیاری قرار داشتن، به طوری که واکنش‌ها کند شده و فرد احساس کرختی یا گیجی می‌کند.

  • Nach dem Unfall war er noch halbbetäubt.بعد از تصادف او هنوز نیمه‌بیهوش بود.
  • Die Medikamente machten ihn halbbetäubt und schläfrig.داروها او را نیمه‌گیج و خواب‌آلود می‌کردند.
  • Sie fühlte sich nach der langen Reise halbbetäubt.او پس از سفر طولانی احساس کرختی می‌کرد.