halbeingestürzt
نیمهفروریخته
Bedeutungen
1
بخشی از آن فرو ریخته است، اما هنوز تا حدی پابرجا مانده است.
- Das alte Haus war nur noch eine halbeingestürzte Ruine.خانه قدیمی فقط یک ویرانه نیمهفروریخته بود.
- Nach dem Erdbeben stand die Mauer halbeingestürzt.پس از زلزله، دیوار نیمهفروریخته باقی مانده بود.
- Die halbeingestürzte Brücke musste gesperrt werden.پل نیمهفروریخته باید مسدود میشد.