halbjährlich
هر نیم سال یک بار، نیم سالانه
Bedeutungen
1
اتفاق افتادن یا تکرار شدن چیزی در فواصل زمانی شش ماه.
- Die Firma zahlt ihren Mitarbeitern halbjährlich einen Bonus.شرکت هر شش ماه یک بار به کارکنان خود پاداش میدهد.
- Wir treffen uns halbjährlich, um die Strategie zu überprüfen.ما هر شش ماه یک بار ملاقات میکنیم تا استراتژی را مرور کنیم.
- Der Bericht wird halbjährlich veröffentlicht.گزارش به صورت نیم سالانه منتشر میشود.