halbtägig
نیم روزه، به طول نیم روز
Bedeutungen
1
چیزی که مدت زمان آن نیم روز (معمولاً صبح یا بعد از ظهر) است.
- Wir haben einen halbtägigen Ausflug in die Berge geplant.ما یک سفر نیم روزه به کوهستان برنامهریزی کردهایم.
- Der Kurs ist halbtägig und findet nur vormittags statt.این دوره نیم روزه است و فقط صبحها برگزار میشود.
- Sie arbeitet halbtägig, um mehr Zeit für ihre Familie zu haben.او به صورت نیمه وقت کار میکند تا وقت بیشتری برای خانوادهاش داشته باشد.