halbtägig

Aussprache: /ˈhalpˌtɛːɡɪç/
Worttrennung: halb·tä·gig
صفت

نیم روزه، به طول نیم روز

Bedeutungen

1

چیزی که مدت زمان آن نیم روز (معمولاً صبح یا بعد از ظهر) است.

  • Wir haben einen halbtägigen Ausflug in die Berge geplant.ما یک سفر نیم روزه به کوهستان برنامه‌ریزی کرده‌ایم.
  • Der Kurs ist halbtägig und findet nur vormittags statt.این دوره نیم روزه است و فقط صبح‌ها برگزار می‌شود.
  • Sie arbeitet halbtägig, um mehr Zeit für ihre Familie zu haben.او به صورت نیمه وقت کار می‌کند تا وقت بیشتری برای خانواده‌اش داشته باشد.