halbwüchsig
نیمهبالغ، نوجوان (هنوز به بلوغ کامل نرسیده)
Beispiele
- Mein Vater muss sich sehr hilflos vorgekommen sein, abhängig von seinen ''halbwüchsigen'' Kindern.پدرم حتماً احساس بسیار درماندگی میکرده، وابسته به فرزندان نیمهبالغش.
نیمهبالغ، نوجوان (هنوز به بلوغ کامل نرسیده)