einhelfen
کمک کردن در یادآوری (متن)، کمک کردن به کسی برای به خاطر آوردن
Beispiele
- Keine Angst, ich ''helfe'' dir ''ein'', wenn es sein muss.نترس، در صورت لزوم کمکت میکنم تا به یاد بیاوری.
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) in etwas (Akkusativ)
به کسی کمک کردن تا وارد چیزی شود یا کاری را انجام دهد (معمولاً با لباس پوشیدن، سوار شدن و غیره)
- Er half ihr in den Mantel.او به او کمک کرد تا کتش را بپوشد.
- Kannst du mir bitte in den Wagen einhelfen?میتوانی لطفاً به من کمک کنی تا سوار ماشین شوم؟