weghelfen
کمک کردن به رفع مشکلی، یاری رساندن برای عبور از چیزی
Beispiele
- Wir sollten versuchen, unserer Nachbarin von ihrem tyrannischen Ehemann ''wegzuhelfen.باید سعی کنیم به همسایهمان در خلاص شدن از شر شوهر ظالمش کمک کنیم.
- Deine freundliche Art ''hat'' mir über diese schwere Zeit ''weggeholfen.رفتار دوستانه تو به من کمک کرد تا از این دوران سخت عبور کنم.
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem)
به کسی کمک کردن تا از یک موقعیت دشوار، مشکل یا دردسر خلاص شود.
- Er hat mir aus der Patsche geholfen.او به من کمک کرد تا از مخمصه خلاص شوم.
- Könntest du mir bitte bei dieser Aufgabe weghelfen?لطفاً میتوانی در این کار به من کمک کنی؟ (تا تمام شود/حل شود)
2
Dativ (jemandem)
به کسی کمک کردن تا از جایی دور شود یا فرار کند.
- Die Polizei half den Demonstranten weg vom Platz.پلیس به تظاهرکنندگان کمک کرد تا از میدان دور شوند.
- Wir müssen ihm schnell weghelfen, bevor sie ihn finden.ما باید سریع به او کمک کنیم تا دور شود، قبل از اینکه پیدایش کنند.
3
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) / Akkusativ (etwas)
به برطرف کردن یا از بین بردن چیزی کمک کردن.
- Diese Salbe soll die Schmerzen weghelfen.این پماد قرار است به برطرف شدن درد کمک کند.
- Er versuchte, die schlechten Gedanken wegzuhhelfen.او سعی کرد افکار بد را از خود دور کند. (کمک کند تا برطرف شوند)