abhelfen
برطرف کردن، رفع نمودن (مشکل یا کمبود)
Bedeutungen
1
Dativ
اقدام کردن برای از بین بردن یک وضعیت نامطلوب، کمبود یا مشکل
- Man muss diesen Missständen unverzüglich abhelfen.باید بی درنگ این وضعِ نامطلوب/تخلفات را برطرف کرد.
- Durch den Bau der neuen Straße wurde dem Stauproblem abgeholfen.با ساخت جاده جدید، مشکل ترافیک برطرف شد.