einhelfen
تقلب/تقاط دادن (در تئاتر یا کلاس)، کمک به پوشیدن/سوار شدن
Bedeutungen
1
Dativ (Person)
به کسی که متن، نقش یا دیالوگ خود را فراموش کرده، یادآوری و رساندن متن (Soufflieren)
- Wenn du deinen Text vergisst, werde ich dir leise einhelfen.اگر متنت را فراموش کردی، من آرامی متن را به تو میرسانم/تقاط میدهم.
2
Dativ + in + Akkusativ
به کسی در پوشیدن لباس سنگین (مثل پالتو) یا سوار شدن در وسیله نقلیه کمک کردن
- Er half der Dame in den schweren Wintermantel ein.او به آن خانم در پوشیدن پالتوی سنگین زمستانی کمک کرد.