heraushelfen

Aussprache: /hɛˈʁaʊ̯shɛlfən/
Wortzerlegung: her·aus·hel·fen
فعل

کمک کردن برای بیرون آمدن، نجات دادن از مخمصه

Bedeutungen

1 Dativ + aus + Dativ

به کسی کمک کردن تا از وسیله نقلیه، جاده گلی یا یک مکان تنگ بیرون بیاید

  • Er reichte ihr die Hand und half ihr aus dem Auto heraus.دستش را دراز کرد و به او کمک کرد از ماشین پیاده شود (بیرون بیاید).
2 Dativ + aus + Dativ

کسی را از تنگنای مالی، قانونی یا یک مشکل پیچیده نجات دادن

  • Freunde haben ihm aus der finanziellen Not herausgeholfen.دوستانش به او کمک کردند تا از تنگنای مالی خارج شود.