weghelfen

Aussprache: /ˈvɛkˌhɛlfn̩/
Wortzerlegung: weg·hel·fen
فعل

کمک کردن به رفع مشکلی، یاری رساندن برای عبور از چیزی

Beispiele

  • Wir sollten versuchen, unserer Nachbarin von ihrem tyrannischen Ehemann ''wegzuhelfen.باید سعی کنیم به همسایه‌مان در خلاص شدن از شر شوهر ظالمش کمک کنیم.
  • Deine freundliche Art ''hat'' mir über diese schwere Zeit ''weggeholfen.رفتار دوستانه تو به من کمک کرد تا از این دوران سخت عبور کنم.

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem)

به کسی کمک کردن تا از یک موقعیت دشوار، مشکل یا دردسر خلاص شود.

  • Er hat mir aus der Patsche geholfen.او به من کمک کرد تا از مخمصه خلاص شوم.
  • Könntest du mir bitte bei dieser Aufgabe weghelfen?لطفاً می‌توانی در این کار به من کمک کنی؟ (تا تمام شود/حل شود)
2 Dativ (jemandem)

به کسی کمک کردن تا از جایی دور شود یا فرار کند.

  • Die Polizei half den Demonstranten weg vom Platz.پلیس به تظاهرکنندگان کمک کرد تا از میدان دور شوند.
  • Wir müssen ihm schnell weghelfen, bevor sie ihn finden.ما باید سریع به او کمک کنیم تا دور شود، قبل از اینکه پیدایش کنند.
3 Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) / Akkusativ (etwas)

به برطرف کردن یا از بین بردن چیزی کمک کردن.

  • Diese Salbe soll die Schmerzen weghelfen.این پماد قرار است به برطرف شدن درد کمک کند.
  • Er versuchte, die schlechten Gedanken wegzuhhelfen.او سعی کرد افکار بد را از خود دور کند. (کمک کند تا برطرف شوند)