nachhallen
طنینانداز شدن، پژواک یافتن، اثر گذاشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
طنینانداز شدن، پژواک کردن، بازتاب صدا داشتن.
- Der Schuss hallte in den Bergen nach.صدای شلیک در کوهها طنینانداز شد.
- Ihre Worte hallten noch lange in dem leeren Raum nach.کلمات او مدت طولانی در فضای خالی طنینانداز بود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
بازتاب داشتن، تأثیر ماندگار داشتن، در ذهن باقی ماندن (استعاری).
- Die Rede des Politikers hallte in der Öffentlichkeit nach.سخنرانی سیاستمدار در میان عموم بازتاب داشت.
- Die Erinnerung an diesen Tag wird noch lange in mir nachhallen.خاطره آن روز مدتها در ذهن من باقی خواهد ماند.