nachhallen

Aussprache: /ˈnaːxˌhalən/
Worttrennung: nach·hal·len
فعل

طنین‌انداز شدن، پژواک یافتن، اثر گذاشتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

طنین‌انداز شدن، پژواک کردن، بازتاب صدا داشتن.

  • Der Schuss hallte in den Bergen nach.صدای شلیک در کوه‌ها طنین‌انداز شد.
  • Ihre Worte hallten noch lange in dem leeren Raum nach.کلمات او مدت طولانی در فضای خالی طنین‌انداز بود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

بازتاب داشتن، تأثیر ماندگار داشتن، در ذهن باقی ماندن (استعاری).

  • Die Rede des Politikers hallte in der Öffentlichkeit nach.سخنرانی سیاستمدار در میان عموم بازتاب داشت.
  • Die Erinnerung an diesen Tag wird noch lange in mir nachhallen.خاطره آن روز مدت‌ها در ذهن من باقی خواهد ماند.