widerhallen
طنینانداز شدن، منعکس شدن صدا، پژواک شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدا یا فریادی که در فضا منعکس شده و بازمیگردد، طنینانداز شدن.
- Der Schuss hallte in den Bergen wider.صدای شلیک در کوهها طنینانداز شد.
- Ihr Lachen hallte durch den Saal wider.خنده او در سالن پژواک شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به طور گسترده شنیده شدن یا مورد توجه قرار گرفتن (به صورت مجازی).
- Die Nachricht von seinem Erfolg hallte wider.خبر موفقیت او به طور گسترده شنیده شد.
- Seine Worte hallten in der Öffentlichkeit wider.سخنان او در میان عموم بازتاب یافت.