halsten
به گردن انداختن، در آغوش گرفتن (فعل)
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) halsten
کسی را در آغوش گرفتن یا به گردن انداختن، اغلب با بار عاطفی یا ادبی (مانند در آغوش کشیدن یک شیء گرانبها).
- Er umarmte sie und halste sie fest, als ob er sie nie wieder loslassen wollte.او او را در آغوش گرفت و محکم به گردن انداخت، انگار که هرگز نمیخواست او را رها کند.
- Die alte Frau halste die vergilbte Fotografie ihres verstorbenen Mannes mit tiefer Wehmut.زن پیر عکس زرد شده همسر مرحومش را با اندوهی عمیق به سینه فشرد.