innehalten
مکث کردن, متوقف شدن, درنگ کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
برای لحظهای کوتاه فعالیت را متوقف کردن جهت تفکر، استراحت یا تمرکز.
- Er hielt inne, um über die Antwort nachzudenken.او مکث کرد تا به پاسخ فکر کند.
- Der Redner hielt kurz inne, bevor er fortfuhr.سخنران قبل از ادامه دادن، لحظهای مکث کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
توقف یا عدم پیشرفت در یک روند یا فعالیت.
- Die Verhandlungen halten seit Wochen inne.مذاکرات چندین هفته است که متوقف شدهاند.
- Die Entwicklung des Projekts hält inne.پیشرفت پروژه متوقف شده است.