auseinanderhalten
از هم تشخیص دادن، جدا نگه داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
دو چیز یا دو شخص مشابه را از هم تمایز دادن و تشخیص دادن
- Es ist schwer, die Zwillinge auseinanderzuhalten.تشخیص دادن این دوقلوها از هم دشوار است.
- Man muss Fakten und Fiktion gut auseinanderhalten.انسان باید واقعیات و تخیلات را خوب از هم تمایز دهد.
2
Akkusativ
دو گروه یا دو شیء را به صورت فیزیکی از یکدیگر جدا نگه داشتن
- Die Polizei musste die gegnerischen Fans auseinanderhalten.پلیس مجبور شد هواداران رقیب را از هم جدا نگه دارد.
- Halte die beiden Hunde bitte auseinander!لطفاً این دو سگ را از هم جدا نگه دار!