heraushalten
بیرون نگه داشتن، دخالت نکردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + aus + Dativ
دست، سر یا عضوی را از مکان (مثل پنجره) به سمت بیرون نگه داشتن
- Er hielt den Kopf aus dem Fenster heraus.او سرش را از پنجره بیرون آورد (نگه داشت).
- Halte die Hände aus dem Feuer heraus!دستهایت را از آتش دور/بیرون نگه دار!
2
sich + aus + Dativ
خود را از یک موضوع، دعوا یا ماجرا کنار کشیدن و دخالت نکردن
- Ich möchte mich aus diesem Streit heraushalten.من میخواهم خودم را از این دعوا کنار بکشم (دخالت نکنم).
- Misch dich nicht ein und halte dich daraus heraus!دخالت نکن و خودت را از این موضوع دور نگه دار!