halten
نگهداشتن، توقف کردن، به شمار آوردن، پایبند بودن، نظر داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در دست یا در جایی نگه داشتن
- Er hält das Buch fest in der Hand.او کتاب را محکم در دست نگه داشته است.
- Könntest du bitte kurz meine Tasche halten?میتوانی لطفاً کیف مرا لحظهای نگه داری؟
2
intransitiv
ایستادن، توقف کردن (وسیله نقلیه)
- Der Bus hält an der nächsten Haltestelle.اتوبوس در ایستگاه بعدی توقف میکند.
- Zug hält nicht in diesem Bahnhof.قطار در این ایستگاه نمیایستد.
3
Akkusativ + für + Akkusativ
کسی/چیزی را به عنوان چیزی فرض کردن یا پنداشتن
- Ich halte ihn für einen sehr ehrlichen Menschen.من او را فردی بسیار صادق میدانم.
- Sie hielt das Ganze für einen schlechten Scherz.او کل این موضوع را یک شوخی بد پنداشت.
4
sich + an + Akkusativ
پایبند بودن به، رعایت کردن (قوانین، وعده، برنامه)
- Man muss sich immer an die Regeln halten.انسان باید همیشه به قوانین پایبند باشد.
- Er hat sich leider nicht an unser Versprechen gehalten.متأسفانه او به قول ما پایبند نماند.
5
halten + von + Dativ
نظر یا عقیدهای در مورد کسی یا چیزی داشتن
- Was hältst du von diesem neuen Vorschlag?نظرت در مورد این پیشنهاد جدید چیست؟
- Ich halte nicht viel von seinen Ausreden.من ارزشی برای بهانههای او قائل نیستم.
6
zu + Dativ
طرفداری کردن، حامی کسی/تیمی بودن
- In der Krise hält die Familie immer zu ihm.در بحران، خانواده همیشه طرفدار و حامی او است.
- Zu welcher Mannschaft hältst du bei diesem Spiel?در این بازی طرفدار کدام تیم هستی؟
7
Akkusativ
نگهداری کردن (حیوانات خانگی)
- Sie halten zwei Hunde und eine Katze.آنها دو سگ و یک گربه نگهداری میکنند.
- In dieser Wohnung darf man keine Haustiere halten.در این آپارتمان اجازه نگهداری حیوان خانگی داده نمیشود.
8
intransitiv / sich
دوام آوردن، تازهماندن، خراب نشدن (غذا، مواد)
- Die Milch hält sich im Kühlschrank ein paar Tage.شیر در یخچال چند روز تازه میماند.
- Diese Schuhe haben wirklich lange gehalten.این کفشها واقعاً مدتی طولانی دوام آوردند.