festhalten
محکم گرفتن، ثبت کردن، بازداشت کردن، پایبند بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich + an + Dativ
چیزی یا کسی را محکم نگه داشتن تا نیفتد یا فرار نکند
- Halte dich gut am Geländer fest!خودت را محکم به نرده بدار/بگیر!
- Sie hielt das Kind fest an der Hand.او دست کودک را محکم گرفت.
2
Akkusativ
ثبت کردن، یادداشت کردن، مستند ساختن (اطلاعات، قوانین، عکس)
- Wir sollten die Ergebnisse im Protokoll festhalten.ما باید نتایج را در صورتجلسه ثبت کنیم.
- Der Fotograf wollte die schöne Stimmung auf einem Bild festhalten.عکاس میخواست این فضای زیبا را در یک عکس ثبت کند.
3
an + Dativ
پایبند بودن به اصول، برنامهها یا باورها
- Trotz der Kritik hielt er an seinen Plänen fest.با وجود انتقادات، او به برنامههایش پایبند ماند.
- Wir müssen an unseren gemeinsamen Werten festhalten.ما باید به ارزشهای مشترکمان پایبند باشیم.
4
Akkusativ
بازداشت کردن، معطل کردن (توسط پلیس یا مقامات)
- Die Verdächtigen wurden von der Polizei festgehalten.مظنونان توسط پلیس بازداشت شدند.
- Ich möchte Sie nicht länger als nötig festhalten.نمیخواهم شما را بیشتر از حد نیاز معطل کنم.