vorhalten
جلوی چیزی نگه داشتن، سرزنش کردن، کافی بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ / Dativ + Akkusativ
چیزی را فیزیکی جلوی رو، دهان یا چشم کسی/خود نگه داشتن
- Er hielt sich die Hand vor den Mund, als er hustete.او هنگام سرفه دستش را جلوی دهانش گرفت.
- Sie hielt ihm den Spiegel vor.او آینه را جلوی روی او گرفت.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
اشتباهات یا کاستیهای گذشته کسی را به او یادآوری کردن و سرزنش نمودن
- Sie hielt ihm ständig seine alten Fehler vor.او دائماً اشتباهات قدیمیاش را به رخ او میکشید (سرزنش میکرد).
- Man sollte Kindern nicht immer ihre Schwächen vorhalten.نباید همیشه ضعفهای کودکان را به رخشان کشید.
3
intransitiv / für + Akkusativ
کفایت کردن، دوام آوردن، برای مدتی کافی بودن (ذخیره، غذا)
- Die Vorräte werden noch für zwei Wochen vorhalten.ذخایر تا دو هفته دیگر کافی خواهد بود.
- Dieses schwere Essen hält lange vor.این غذای سنگین انسان را تا مدت زیادی سیر نگه میدارد.