heraushalten
بیرون نگه داشتن، دخالت نکردن، کنار کشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ + aus + Dativ
دست، سر یا عضوی را از مکانی (مانند پنجره یا ماشین) به سمت بیرون نگه داشتن.
- Die Kinder hielten ihre Köpfe aus dem Autofenster heraus.بچهها سرهایشان را از پنجره ماشین بیرون نگه داشتند.
- Er streckte seinen Arm aus dem Fenster heraus, um die Temperatur zu fühlen.او دستش را از پنجره بیرون دراز کرد تا دما را حس کند.
2
sich + aus + Dativ
خود را از یک موضوع، دعوا، یا ماجرا کنار کشیدن و دخالت نکردن.
- Er versuchte, sich aus der Auseinandersetzung herauszuhalten.او سعی کرد خود را از این درگیری کنار بکشد.
- Bitte halte dich aus unseren Familienangelegenheiten heraus.لطفاً خودت را از مسائل خانوادگی ما کنار بکش.