mithalten
همگام بودن، رقابت کردن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
توانایی پا به پا رفتن، رقابت کردن و برابری با دیگران در سرعت، کیفیت یا سطح
- Er läuft sehr schnell, ich kann kaum mit ihm mithalten.او خیلی سریع میدود، من به سختی میتوانم با او همگام شوم.
- Unsere Firma muss innovativ bleiben, um mit der Konkurrenz mithalten zu können.شرکت ما باید نوآور بماند تا بتواند با رقبا برابری و رقابت کند.