mithalten

Aussprache: /ˈmɪtˌhaltn̩/
Worttrennung: mit·hal·ten
فعل

همگام بودن، رقابت کردن

Bedeutungen

1 mit + Dativ

توانایی پا به پا رفتن، رقابت کردن و برابری با دیگران در سرعت، کیفیت یا سطح

  • Er läuft sehr schnell, ich kann kaum mit ihm mithalten.او خیلی سریع می‌دود، من به سختی می‌توانم با او همگام شوم.
  • Unsere Firma muss innovativ bleiben, um mit der Konkurrenz mithalten zu können.شرکت ما باید نوآور بماند تا بتواند با رقبا برابری و رقابت کند.