zusammenhalten
متحد ماندن، کنار هم نگه داشتن، پشتیبان هم بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
متحد بودن، پشتیبان یکدیگر بودن به ویژه در شرایط سخت (افراد، گروه).
- In der Not müssen wir als Familie zusammenhalten.در شرایط سخت، ما به عنوان یک خانواده باید متحد باشیم.
- Die Mannschaft hat in der zweiten Halbzeit gut zusammengehalten.تیم در نیمه دوم خوب کنار هم ماند و از یکدیگر حمایت کرد.
2
Akkusativ (etwas zusammenhalten)
قطعات یا اجزای چیزی را فیزیکی کنار هم نگه داشتن تا از هم نپاشد.
- Der Kleber hält die zerbrochenen Teile des Vasen zusammen.چسب قطعات شکسته گلدان را کنار هم نگه میدارد.
- Die Klammer hält die Seiten des Buches zusammen.گیره، صفحات کتاب را به هم متصل نگه میدارد.