فعل
وول خوردن، بیقرار حرکت کردن، دست و پا زدن (به صورت بینظم)
معانی و تعاریف hampeln:
- دست و پا زدن، وول خوردن (بیهدف، عصبی یا ناشیانه)
- ادا درآوردن، لودگی کردن، رفتار غیرجدی و مسخره داشتن
جملات نمونه برای hampeln:
Jetzt sitz mal still und ''hampel'' nicht ständig!
حالا آرام بنشین و دائم وول نخور!
Ernst ''hampelte'' von einem Bein auf das andere: „Aber ich muss mal!“
ارنست از یک پا به پای دیگر وول میخورد: «اما من باید بروم!»
Er ''hampelte'' wie ein Hampelmann, nur um sie zu provozieren.
او مثل یک آدمک دست و پا میزد، فقط برای اینکه او را تحریک کند.