einhandeln

Aussprache: /ˈaɪ̯nhandl̩n/
Worttrennung: ein·han·deln
فعل

به دست آوردن (معمولاً ناخواسته)، دچار شدن به

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از طریق معامله یا خرید و فروش به دست آوردن

  • Er hat sich ein paar alte Münzen eingehandelt.او چند سکه قدیمی را معامله کرد (به دست آورد).
2 sich + Akkusativ

(مجازی، منفی) چیزی ناخوشایند را به دست آوردن یا دچار شدن

  • Mit dieser Entscheidung hat er sich viel Ärger eingehandelt.با این تصمیم، او برای خودش دردسر زیادی خرید.