einhandeln
به دست آوردن (معمولاً ناخواسته)، دچار شدن به
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از طریق معامله یا خرید و فروش به دست آوردن
- Er hat sich ein paar alte Münzen eingehandelt.او چند سکه قدیمی را معامله کرد (به دست آورد).
2
sich + Akkusativ
(مجازی، منفی) چیزی ناخوشایند را به دست آوردن یا دچار شدن
- Mit dieser Entscheidung hat er sich viel Ärger eingehandelt.با این تصمیم، او برای خودش دردسر زیادی خرید.