handförmig

Aussprache: /ˈhantˌfœrmɪç/
Worttrennung: hand·för·mig
صفت

دست‌شکل، شبیه دست

Bedeutungen

1

دارای شکلی شبیه به دست انسان، با انگشتان یا زائده‌های مشخص.

  • Die Pflanze bildet handförmige Blätter.این گیاه برگ‌های دست‌شکل تشکیل می‌دهد.
  • Er fand einen handförmigen Abdruck im Sand.او رد پایی دست‌شکل در شن پیدا کرد.
  • Die Korallen hatten eine handförmige Struktur.مرجان‌ها ساختاری دست‌شکل داشتند.