handhaben
کار کردن با (ابزار)، مدیریت کردن، به کار بستن
Bedeutungen
1
Akkusativ
با مهارت از دستگاه، ابزار یا وسیلهای استفاده کردن
- Er kann dieses komplexe Gerät mühelos handhaben.او میتواند با این دستگاه پیچیده به راحتی کار کند.
- Die Werkzeuge sind einfach zu handhaben.کار با این ابزارها آسان است.
2
Akkusativ
مدیریت کردن، اداره کردن یا شیوه برخورد با یک قانون، موضوع یا شرایط
- Wie handhabt Ihre Firma die Regelung zum Homeoffice?شرکت شما مقررات دورکاری را چگونه مدیریت میکند/به کار میبندد؟
- Sie handhabt Krisensituationen stets souverän.او همیشه شرایط بحرانی را با مسلطی تمام مدیریت میکند.