handhaben

Aussprache: /ˈhanthaːbn̩/
Wortzerlegung: hand·ha·ben
فعل

کار کردن با (ابزار)، مدیریت کردن، به کار بستن

Bedeutungen

1 Akkusativ

با مهارت از دستگاه، ابزار یا وسیله‌ای استفاده کردن

  • Er kann dieses komplexe Gerät mühelos handhaben.او می‌تواند با این دستگاه پیچیده به راحتی کار کند.
  • Die Werkzeuge sind einfach zu handhaben.کار با این ابزارها آسان است.
2 Akkusativ

مدیریت کردن، اداره کردن یا شیوه برخورد با یک قانون، موضوع یا شرایط

  • Wie handhabt Ihre Firma die Regelung zum Homeoffice?شرکت شما مقررات دورکاری را چگونه مدیریت می‌کند/به کار می‌بندد؟
  • Sie handhabt Krisensituationen stets souverän.او همیشه شرایط بحرانی را با مسلطی تمام مدیریت می‌کند.