hanteln
با دمبل وزنه زدن، تمرین قدرتی انجام دادن
Beispiele
- Wer regelmäßig ''hantelt,'' wird kräftiger.هر کس به طور منظم وزنه بزند، قویتر میشود.
- Hanteln'' muss man lernen. Deswegen sollte man als Anfänger mit dem Hanteln vorsichtig sein.باید وزنه زدن را یاد گرفت. به همین دلیل، مبتدیان باید در وزنه زدن احتیاط کنند.
- Im Winter nutzen wir eine Sporthalle u.A. für Zirkel- und Wurftraining. Donnerstags kann im Verein je nach Lust und Wetter gelaufen, gepaddelt oder ''gehantelt'' werden.در زمستان از سالن ورزشی برای تمرینات دایرهای و پرتاب استفاده میکنیم. پنجشنبهها در باشگاه، بسته به علاقه و آب و هوا، میتوان دوید، پارو زد یا وزنه زد.
Bedeutungen
1
mit + Dativ
با چیزی کار کردن، چیزی را اداره کردن (اغلب با سختی یا ناشیانه)
- Er hantelte sich mühsam mit den schweren Kisten ab.او با زحمت با جعبههای سنگین سر و کله میزد.
- Sie hantelte mit den Werkzeugen, die sie nicht kannte.او با ابزارهایی که نمیشناخت کار میکرد.
2
sich + Präposition (z.B. an + Akkusativ, durch + Akkusativ)
(بازتابی) با زحمت خود را به جایی رساندن یا از موقعیتی عبور کردن
- Er hantelte sich an der Wand hoch.او با زحمت خود را از دیوار بالا کشید.
- Sie hantelte sich durch die Menschenmenge.او با زحمت از میان جمعیت راه خود را باز کرد.