فعل
منتظر بودن (با امید و انتظار)، چشمبهراه بودن
معانی و تعاریف harren:
- منتظر ماندن، صبر کردن (معمولاً با انتظار طولانی یا دشوار)
- پایداری کردن، مقاومت کردن (در شرایط سخت)
جملات نمونه برای harren:
Ich ''harre'' der Dinge, die da kommen.
من چشمبهراه اتفاقاتی هستم که در راهند.
„Dennoch sind manche Fragen noch ungeklärt und ''harren'' der Beantwortung.“
«با این حال، برخی سوالات هنوز حلنشده باقی ماندهاند و در انتظار پاسخ هستند.»
Sie harrten der Dinge, die da kommen würden.
آنها منتظر چیزهایی بودند که قرار بود بیایند.