harren
منتظر بودن (با امید و انتظار)، چشمبهراه بودن
Beispiele
- Ich ''harre'' der Dinge, die da kommen.من چشمبهراه اتفاقاتی هستم که در راهند.
- Dennoch sind manche Fragen noch ungeklärt und ''harren'' der Beantwortung.با این حال، برخی سوالات هنوز حلنشده باقی ماندهاند و در انتظار پاسخ هستند.
Bedeutungen
1
Genitiv / auf + Akkusativ
منتظر ماندن، صبر کردن (معمولاً با انتظار طولانی یا دشوار)
- Sie harrten der Dinge, die da kommen würden.آنها منتظر چیزهایی بودند که قرار بود بیایند.
- Wir harren auf bessere Zeiten.ما منتظر زمانهای بهتری هستیم.
2
بدون مفعول
پایداری کردن، مقاومت کردن (در شرایط سخت)
- Sie harrten in der Kälte aus.آنها در سرما پایداری کردند.
- Trotz aller Schwierigkeiten harrten sie aus.با وجود تمام مشکلات، آنها مقاومت کردند.