harren

Aussprache: /ˈhaʁən/
Wortzerlegung: har·ren
فعل

منتظر بودن (با امید و انتظار)، چشم‌به‌راه بودن

Beispiele

  • Ich ''harre'' der Dinge, die da kommen.من چشم‌به‌راه اتفاقاتی هستم که در راهند.
  • Dennoch sind manche Fragen noch ungeklärt und ''harren'' der Beantwortung.با این حال، برخی سوالات هنوز حل‌نشده باقی مانده‌اند و در انتظار پاسخ هستند.

Bedeutungen

1 Genitiv / auf + Akkusativ

منتظر ماندن، صبر کردن (معمولاً با انتظار طولانی یا دشوار)

  • Sie harrten der Dinge, die da kommen würden.آنها منتظر چیزهایی بودند که قرار بود بیایند.
  • Wir harren auf bessere Zeiten.ما منتظر زمان‌های بهتری هستیم.
2 بدون مفعول

پایداری کردن، مقاومت کردن (در شرایط سخت)

  • Sie harrten in der Kälte aus.آنها در سرما پایداری کردند.
  • Trotz aller Schwierigkeiten harrten sie aus.با وجود تمام مشکلات، آنها مقاومت کردند.