hartnäckig

Aussprache: /ˈhaʁtˌnɛkɪç/
Worttrennung: hart·nä·ckig
صفت

سرسخت، لجباز، مصر

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که به راحتی تسلیم نمی‌شود یا از موضع خود کوتاه نمی‌آید؛ سمج و پافشار.

  • Der hartnäckige Verkäufer gab nicht auf, bis er das Produkt verkauft hatte.فروشنده سرسخت تا زمانی که محصول را نفروخته بود، تسلیم نشد.
  • Sie hat eine hartnäckige Erkältung, die einfach nicht weggehen will.او سرماخوردگی سمجی دارد که به هیچ وجه خوب نمی‌شود.
  • Trotz aller Widerstände blieb er hartnäckig bei seiner Entscheidung.او علی‌رغم تمام مخالفت‌ها، سرسختانه بر تصمیم خود پافشاری کرد.
2

چیزی که به سختی از بین می‌رود یا پاک می‌شود؛ پایدار و ماندگار.

  • Der hartnäckige Fleck ließ sich nur mit spezieller Reinigungsmilch entfernen.لکه‌ی سرسخت فقط با شیر پاک‌کننده مخصوص پاک شد.
  • Manche Gerüche sind hartnäckig und bleiben lange in der Kleidung.برخی بوها سرسخت هستند و مدت طولانی در لباس باقی می‌مانند.
  • Die hartnäckige Gewohnheit, zu spät zu kommen, musste er sich abgewöhnen.او مجبور شد عادت سرسختانه‌اش به دیر آمدن را ترک کند.