harzen
صمغ دادن، رزین دادن
Beispiele
- Der Weihnachtsbaum ''harzt''.درخت کریسمس صمغ میدهد.
- Die Fässer wurden vor Gebrauch ''geharzt''.بشکه ها قبل از استفاده رزین کاری شدند.
- Wer unerlaubt ''harzte'', war einem Holzdieb gleichgestellt.کسی که به طور غیرقانونی صمغ میداد، با دزد چوب برابر بود.
- Das ''harzt''!این صمغ میدهد!
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(درخت) صمغ یا رزین ترشح کردن
- Die Kiefer harzt besonders stark nach einer Verletzung.کاج پس از یک آسیب دیدگی به خصوص زیاد صمغ میدهد.
- Manche Bäume harzen im Sommer mehr als im Winter.برخی درختان در تابستان بیشتر از زمستان صمغ میدهند.
2
(intransitiv, umgangssprachlich)
(عامیانه) سخت کار کردن، زحمت کشیدن (معمولاً با اشاره به کار فیزیکی یا طاقتفرسا)
- Wir mussten den ganzen Tag harzen, um das Projekt fertigzustellen.ما مجبور بودیم تمام روز سخت کار کنیم تا پروژه را به پایان برسانیم.
- Nach der Ernte haben die Bauern wochenlang geharzt.پس از برداشت محصول، کشاورزان هفتهها سخت کار کردند.