hasenfüßig
ترسو، بزدل
Bedeutungen
1
ترسو، جبون، فاقد شجاعت؛ مشابه 'hasenherzig' و با همان مفهوم.
- Er war zu hasenfüßig, um den Dieb zu stellen.او بیش از حد ترسو بود که با سارق روبرو شود.
- Manche Leute sind hasenfüßig und meiden jede Konfrontation.برخی افراد ترسو هستند و از هرگونه رویارویی اجتناب میکنند.
- Seine hasenfüßige Reaktion zeigte seine Angst.واکنش ترسویش ترس او را نشان داد.