satthaben
به ستوه آمدن، خسته شدن از
Bedeutungen
1
Akkusativ
از موضوعی ناخوشایند یا رفتاری تکراری کلافه و به ستوه آمدن
- Ich habe das schlechte Wetter langsam satt.من کمکم از این هوای بد کلافه و خسته شدهام.
- Sie hat seine endlosen Ausreden satt.او از بهانههای بیپایان او به ستوه آمده است.